تبليغاتX
عرش عشق
شهدا و نشر ارزشهای دفاع مقدس

در خاطرم شد زنده نام فاطمیون

 

یاد دوکوهه یاد فکه یاد مجنون


+ نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
نبايد كسى مى فهميد كجا مى رويم. از پادگان كه بيرون آمديم، رفتيم سمت دوكوهه. مانديم آن جا تا شب. شب راه افتاديم طرف آبادان. جورى مستقر شديم كه هيچ كس نمى دانست كجاييم، جز فرمان ده لشكر. منطقه اى را به عرض سه كيلومتر براى خودمان نگه داشتيم. جيره ى خشكه داشتيم با يك آش پزخانه ى كوچك. خودمان مى پختيم و خودمان مى خورديم. توى آن چهار ـ پنج ماه، هيچ نامه اى رد و بدل نمى شد. تلفنى هم در كار نبود. نامه هم اگر مى نوشتند، نشانى دزفول را مى دادند تا نامه بيايد پادگان، كه بعد تحويل بگيرند. پادگانمان دزفول بود، تداركاتمان اهواز، خودمان آبادان كار مى كرديم. هيچ كس جايمان را نمى دانست جز فرمان ده لشكر. شناسايى قبل از عمليات بايد بى سر و صدا انجام مى شد. خاطرات کوتاه/كتاب شناسايى

+ نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
ساعت يك و دو نصفه شب بود. صداي شرشر آب مي‌آمد. توي تاريكي نفهميدم كي است. يكي پاي تانكر نشسته بود و يواش، طوري كه كسي بيدار نشود، ظرف‌ها را مي‌شست. جلوتر رفتم. حاجي بود.

+ نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
برای شادی روح امام و شهدا از جمله حاج همت**صلوات**


+ نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
    «همت»

دوکوهه  شلمچه  طلاييه  و  نينوا      سر مجنون در ره ليلي جدا

همتی باش و همت کن و جستجو       چو «همت» همواره در راه او

همت آن بود که با اخلاص خود         با تمام عشق و بااحساس خود

بين  دنيا  و  خدا  يک  را  گزيد       و ز قفس جان و تن  زيبا پريد

همت آن بود که با سر مايه اش        با عروج سرخش و جانانه اش

چون پرستوي خونين بال رفت       سراسرشوروشعف،خوشحال رفت

همت آن بود که از قبل از ورود      به  اين  دنياي  فاني  مرده  بود

ولي زنده کرد او را حسين(ع)       چنين   خواست   شاه   عالمين

تا باشد و همتي کربلايي کند         خيبر مجنون را عاشورايي  کند


+ نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

بسم رب الشهداوالصديقين




نگاهي به حقيقت شهادت

شهادت فنا شدن انسان براي نيل به سرچشمه نور و نزديك شدن به هستي مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زيباترين شكل است. شهادت مرگي از راه كشته شدن است، كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن ((في سبيل الله)) انتخاب مي كند. يعني شهيد در راهي كشته مي شود كه هر دو ارزش آگاهانه و في سبيل الله را داراست و چنين مرگي است كه به تعبير پيامبر((ص)) شريفترين و بالاترين نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ) و علي(ع) آن را گرامي ترين نوع مردن مي داند. (اَكْرُمُ المُوًتِ اَلْقُتْلُ)


شهادت همانا پايان دادن به فروغ درخشان حيات در كمال هشياري و آزادي است براي رسيدن به هدفي كه والاتر از حيات طبيعي است. شهادت پايان دادن به حيات طبيعي براي دفاع از ارزشهاي انساني در جامعه است. شهادت شكافتن كالبد جسماني براي رسيدن به مقام شهود و حضور الهي است. شهادت رسيدن به مرتفع ترين قله هاي كمال و انسانيت است. با توجه به تعاريف فوق، كسي كه مرگ شهادت را انتخاب مي كند ((شهيد)) ناميده مي شود. شهيد در لغت به معني ((گواه)) است و در اصطلاح به كسي گويند كه در مجراي شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته مي شود.


تعريف مشترك و جامع براي شهادت اين است كه : شهادت عبارت است از زندگي در حال هشياري، و آزادي در راه وصول به هدف عالي تر از زندگي طبيعي بواسطه شهادت. اين خصيصه و پديده اي است كه همه شهدا داراي آن مي باشند. در مقابل اين مرتبه والاي شهادت حداقل توصيفي كه مي توان براي شهادت در نظر گرفت عبارت است از اينكه : شهادت عبارت است از انقلاب دروني ناگهاني همراه با هشياري و آزادي در پايان دادن به زندگي دنيوي و مادي و رسيدن به حيات طيبه.


شهادت نوعي از مرگ نيست بلكه صفتي از ((حيات معقول)) است. زيرا حيات معمولي كه متاسفانه اكثريت انسانها را اداره مي كند، همواره خود و ادامه بي پايان خود را مي خواهد، ليكن در حيات معقول فرد آن زندگي پاك از آلودگي ها كه خود را در يك مجموعه بزرگي به نام جهان هستي در مسير تكاملي مي بيند كه پايانش منطقه جاذبه الهي است. شهيد با داشتن اين حيات خود را موجي از مشيت خداوندي مي داند كه اگر سر بكشد و در اقيانوس هستي نمودار گردد، رو به هدف اعلا مي رود و اگر فرود بيايد و كالبد بشكافد صداي اين شكاف عامل تحرك امواج ديگر خواهد بود كه آنهم جلوه اي ديگر از مشيت الهي مي باشد. لذا شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي است براي حيات طيبه و به مصداق آيه شريفه قرآن كه مي گويد :



و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءُ عند ربهم يرزقون


(169 آل عمران)


و گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده اند، مردگاني هستند، بلكه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند.


شهيد همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حيات جاري در سطح طبيعت به حيات پشت پرده آن مي باشد.


+ نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
 

كم كم همه ى بچه ها شده بودند مثل خود دكتر; لباس پوشيدنشان، سلاح دست گرفتنشان، حرف زدنشان. بعضى ها هم ريششان را كوتاه نمى كردند تا بيش تر شبيه دكتر بشوند.

بعداً كه پخش شديم جاهاى مختلف، بچه ها را از روى همين چيزها مى شد پيدا كرد. يا مثلا از اين كه وقتى روى خاك ريز راه مى روند نه دولاّ مى شوند، نه سرشان را مى دزدند. ته نگاهشان را هم بگيرى، يك جايى آن دوردست ها گم مى شود.


+ نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

قبل از عمليات به ديدن عباس رفتم به غير از او كسي داخل سنگر نبود. در حالت چهره‌اش نورانيت زيادي مي‌ديدم، اصلاً نمي‌توانستم به خودم اجازه دهم كه با او شوخي كنم. از لحن صحبتهايش دانستم كه دلش جاي ديگري است به او گفتم: «امروز با روزهاي ديگر فرق داري، حلالم كن. من چيزي مي‌بينم كه خودت نمي‌بيني، اگر شهيد شدي مرا هم شفاعت كن.» با هر زحمتي بود از او قول شفاعت گرفتم، اما خودش چيزي نمي‌گفت، پرسيد: «معلوم نيست امروز چه مي‌گويي؟! برو زمان ديگري بيا.» ولي آنقدر اصرار كه گفت: «اگر كاري از دستم برآمد، چشم!» او روزي ديگر با يكي از دوستان به بهشت زهرا رفته بود، در آنجا كنار مزار شهيد اقارب‌پرست ايستاد و چند دقيقه‌اي به قاب عكس و قبر او خيره شد و همانجا مبهوت ماند. آن موقع خيلي معنايش را نفهميدم تا روزي كه او را در همانجا به خاك سپردند


+ نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

  يكى مى خواست بياد تهران. نمى دانم وزير دفاع آمريكا بود يا نماينده سازمان ملل؟ خبر آوردند كه شاه گفته «هيچ اتفاقى نبايد بيفته».

 همين حرف براى محمد كافى بود. گفت «بايد بيفته!»

 رفيقى داشت توى اصفهان. اسمش سلمان بود. توى اين جوركارها با هم ديگر بودند. خودش هم كه تهران بود. درست همان وقتى كه قرار بود هيچ اتفاقى نيفتد، يك هلى كوپتر توى اصفهان افتاد پايين، دو تا اتوبوس سفارت آمريكا توى تهران رفت رو هوا.


+ نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
مقام معظم رهبری:

محمود موقع انقلاب شاگرد ما بود ولی حالا  استاد ما شد.او به فيض شهادت رسيد ولی ما هنوز مانديم.


+ نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
****