تبليغاتX
عرش عشق
شهدا و نشر ارزشهای دفاع مقدس


احمد الهياري

بسم‌الله‌الرحمن الرحيم
پروردگارا!
مرا از سه چيز نگهدار
«وسوسه شيطاني»
«هواي نفساني»
«غرور ناداني»
12/2/1363

منبع: كتاب فرهنگ جبهه


+ نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
 

بسمه تعالي
با درود بي‌پايان به پيش‌گاه همه‌ي انبيا و اوليا و شهدا و صلحاو علماي عالم، بنده فقط مي‌توانم بگويم :
«جايــــي كه عقاب پر بريزد
از پشه‌ي لاغري چه خيزد»
ولي از جايي كه خواستم موجب كسالت خاطر آن جناب نشده باشم امرتان را اطاعت نموده و چيزي كه خواسته بوديد مي‌نويسم : يـك عمــــــر خـــوانـده بـوديـــم دارا انـار دارد
يك عـمر خوانـده بوديـم ســـــــارا انـــار دارد
ما مشق مي‌نوشتيم با شور ‌و ‌شــادمانــي
غافـل از آن‌كه دارا حتي نـــــداشــت نانــي
سارا گلوله‌اي خــــورد وقتي شــعار مي‌داد
هنـگام مرگ خونـش بوي بهــــــــار مــي‌داد
امـــــــروز مـا بــخـوانيم دارا تنــــــــفـگ دارد
با دشمنان سـارا او قصــــــد جنـــــــگ دارد
دارا كه درس ما بود در جبهه هاســت امروز
درس شهامت او ســــرمشق ماست امروز
***
العبد الحقير الفقير العاصي الجاني
علي‌رضا صالحي

منبع: كتاب فرهنگ جبهه

 

 


وكيل صادقي

بسمه تعالي
يادگاري از اسماعيل وكيل صادقي
شهادت نعمتي است كه نصيب هركس نمي‌شود.
31/3/66

منبع: كتاب فرهنگ جبهه


+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |


وكيل صادقي

بسمه تعالي
يادگاري از اسماعيل وكيل صادقي
شهادت نعمتي است كه نصيب هركس نمي‌شود.
31/3/66

منبع: كتاب فرهنگ جبهه


+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |


سعيد غلامي

بسمه تعالي
ما در ره عشق نقض پيمان نكنـيم
گر جان طلبد دريغ از جان نكـــنيم
دنيـا اگـر از يـزيد لبـريز شــــــــــود
ما پشت به سالار شهيدان نكنيم
اين‌جانب ،برادر كوچكتان سعيد اگر به فيض عظماي شهادت نائل آمدم شما را فراموش نخواهم كرد.
سعيد غلامي
شلمچه كانال ماهي
11/2/1366

منبع: كتاب فرهنگ جبهه


+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |


عباس عطاري

بسم‌الله‌الرحمن الرحيم
اي كاش حالات ظاهر و باطنم عكس همديگر بود و اي كاش آن بودم كه مي‌بايست بودم .
التماس دعا
كنار اروند
14/9/1365

منبع: كتاب فرهنگ جبهه


+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
پاي مصنوعي

روز نهم عيد سال 75 آن مصاحبه کذايي را که بعدها خيلي سر و صدا به پا کرد، بعد از يک روز پر برکت با «علي آقا» انجام دادم. آخر آن روز بعد از دو، سه هفته تلاش بي‌حاصل، سيد ميرطاهري و علي آقا بالاخره به آرزوي‌شان رسيده بودند و شش، هفت شهيد پيدا کردند. روي همين حساب، علي‌آقا خيلي شنگول و سرحال بود. اواخر مصاحبه که از او پرسيدم:«علي‌جان با توجه به اين که جانباز قطع پا هستي، کارکردن، آن هم روزي 14، 15 ساعت توي اين قتلگاه فکه برايت مشکل نيست؟» گفت:«اگه آدم پاهايش سالم هم باشند و بخواد دم به دقيقه از اين تپه ماهورهاي ناهموار پايين بالا بره، پاهايش خسته مي‌شن و درد مي‌گيرند. خب ما هم آدميم، با اين پاي مصنوعي کم مشکل نداريم. وضع اون رو هم که خودت ديدي، جاي سالم نداره و درست و حسابي چسب دوقلو خورده».
با سوال بعدي، مچ‌اش را گرفتم:«شادکام مي‌گفت پارسال، سرکار تفحص، دو تا پاي مصنوعي رو داغون کردي؟» يکي از آن نگاه‌هاي ناباورانه‌اش را حواله‌ام کرد و گفت:«اي آدميزاد شيرخام خورده!اين مرتضي چقدر پيش تو دهن لقي کرده؟» لجاجت بيشتري به خرج دادم:«نگفتي؟!» کوتاه آمد و گفت:«چيزي نبود، پارسال، پاي مصنوعي اولي، حين کار شکست. مدتي آن را به ضرب و زور وصله پينه‌ي چسب دوقلو، با خودم اين ور، اون ور مي‌کشوندم، تا اينکه بالاخره درب و داغون شد. برگشتم تهران، يک ديگه گرفتم. بعد از مدتي، اين دومي هم به سرنوشت رفيق اولش مبتلا شد، منتهي چون ديگه تهيه‌ي پروتز واسم مقدور نبود، به ناچار مدتي تهران خونه‌نشين شدم. بالاخره با مساعدت سردار عزيزمون، حاج آقا باقرزاده، از طريق بازار آزاد، يه پاي مصنوعي ديگه گرفتيم و با همون هم اومديم اينجا.
   

منبع: سالنامه شيدا لشگر 27 محمدرسول‌الله (ص)


+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
آی شهدا

السلام علیک یا اباصالح الهمدی

سلام بر شما که فقط باید شما را در تنهاییتان پیدا کرد ما که در وانفسای نفسمان گم شدیم

آی شهدا نمی دانم نمیدانم شما ما را تنها گذاشته اید یا ما شما را...... اما می دانم که یک مشت استخوان بی پلاک نشان از بی نشانی تان دارد که خود خواستید مانند مادرتان فاطمه باشید گمنام و بی نشان ..........

راستی از بی بی فاطمه چه خبر .... ما که در حسرت دیدار بقیع اش مانده ایم چه رسد به دیدن قبر خودش ...

بگذریم اگر مادرم فاطمه را دیدید سلام ما را هم به او برسانید به او بگویید هنوز هم عقده چادر خاکی و صورت نیلی اش در گلو مانده به او بگویید بخدا دوستش داریم بگوئید بگوئید یعنی از آن مسیحی از آن ارمنی هم بدتریم یگوئید خانوم جان گوشه چشمی فقط گوشه چشمی ، همه جا دنبالت گشتم شرهانی ، شلمچه ، طلائیه اما ندیدمت ....

آی شهدا نمی دانم به بی بی چه گفتید که قبل از به زمین خوردنتان آن چادر خاکی اش را باز می کرد و می گفت بیا بیا پسرم و شما با پیشانی به دامن مادر آخرین سجده خود را بجا می آوردید

آی شهدا شما که این طور بی معرفت نبودید یعنی همین پس ما چی ؟.... اری می دانم من روسیاه بد بخت لیاقتم بیشتز این نیست اما نمی دانم چه بگویم مگر می شود در کربلا ی پنچ اکثر بچه ها از سینه و پهلو مجروح و شهید شده باشند نمی دانم نمیدانم بخدا نمی دانم  شما را بخدا قسم حداقل جواب سلام مارا بدهید به بی بی بگوئید اگر قرار نیست او را ببینیم چرا ما را به دنبال خود می کشاند و این دل شیدایی ما را دیوانه تر میکند .......

من که گفتم دستم را بگیر مگر نگفتید هر که دارد

 هوس کرببلا بسم الله

بسم الله ......  بسم الله ......... بسم الله


+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
 

شهيد

شهيد سيد مرتضي آويني 

راز خون را جز  شهدا در نمي‌يابند، راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسي مي‌بخشد که اين راز را دريابد، آن کس که لذت اين سوختن را چشيده ، در اين ماندن و بودن جز ملامت و افسردگي هيچ نمي‌يابد.

  شهيد بهرام حيدري

شهيد مي‌سوزد و جامعه را مي‌سوزاند، منطق شهيد منطق سوختن و روشن کردن جامعه است.

شهيد حسين شيرازي

شهيد يعني حاضر، گواه، شاهد، الگو و شهادت حرکتي است در گريز از پوسيدگي‌ها که شهادت اوج حرکت يک انسان است.

شهيد سيد عمران حسيني

شهيد يعني شاهد، شهيد يعني ناظر، شهيد يعني هميشه جاويد، شهيد يعني کسي که جان و مال و خانه خود را رها کرده و براي رضاي خدا و در راه خدا با دشمن دين و مکتب مي‌جنگد.

شهيد مطهري

خون شهيد هدر نمي‌رود خون شهيد نمي‌ريزد خون شهيد هر قطره‌اش تبديل به صدها قطره و هزارها قطره بلکه به دريايي از خون مي‌شود و در پيکر اجتماع وارد مي‌شود.

شهيد همت

شهادت، زيباترين، بالنده‌ترين و نغزترين کلام در تاريخ بشريت است، شهادت بهترين و روشن‌ترين معني حقيقي توحيد است و تاريخ تشيع خونين‌ترين و گوياترين تابلو نمايانگر شکوه و عظمت شهيد است.

شهيد حسين اسلاميت

شهادت مهمترين و بالاترين آرزوي يک مؤمن است. يعني آن را مي‌توان نهايت درجه تکامل يک مؤمن خالص قرار دارد که به محبوب خويش عزيزترين و دوست داشتني‌ترين سرمايه‌ي خود را هديه مي‌کند.

شهيد محسن نوبخت

شهيد در خون خود مهر مي‌نهد تا در معراج انسانيت گام گذارد. او افتادن در خون خويش را مي‌آزمايد، تا آموزگار رفتن شود. او نداي هل من ناصر ينصرني، حسين زمان را لبيک مي‌گويد تا ناصر بر دين خدا و انقلاب باشد. شهيد از خويش مي‌رهد تا در خويش ماندگان را برهاند.

 


 

 

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
محراب عبادت

يك روز صبح يكي از رفقاي ما از خواب بيدار شد، خيلي سرحال بودم. فهميدم خواب خوشي ديده، پرسيدم: «چه خوابي ديده‌اي؟» گفت: غروب برايت تعريف مي‌كنم. فكر كردم قضيه ازدواج و اين طور چيزهايست كه اينقدر شاد است. غروب شد، وضو گرفت براي نماز مغرب و عشاء. گفتم: خوب حالا بنشين خوابت را بگو. گفت: بعد از نماز گلوله‌اي مي‌آيد روي سنگر من و من شهيد مي‌شوم. شما زخمي و ديگران سالم مي‌مانند به شوخي گفتم:‌«يعني حرفت را باور كنم؟» خيلي ساده و صميمي گفت:‌«آره باور كن.» دقايقي بعد صداي انفجار در سنگر پيچيد. وقتي برخاستم. او را خون‌آلود در محراب عبادت ديدم. رؤيا به حقيقت پيوست و او در عرض برين مأوا گزيد


+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
پاي بهشتي

قبل از عمليات نصر 4 يكي از بچه‌ها خواب ديد وارد ميدان مين شده و پايش را از دست داده است. برخاست و ساعتي بعد دوباره خوابيد و دوباره همان رؤيا او را از خواب بيدار كرد.
قرار بود آن شب براي شناسايي از خط مقدم جلوتر برود. سعي كردم نگذارم برود. اما بي‌فايده بود او رفت و همان شب يك پايش بهشتي شد و خودش براي امتحاناتي سخت‌تر در ميان ما ماند تا يادمان نرود امنيت كشور به بهاي جان چه كساني بود.


+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
****