تبليغاتX
عرش عشق
شهدا و نشر ارزشهای دفاع مقدس

 





ما کشته خواهیم شد...
اگر امروز نباشد، فردا....
و خون های ما اسلام را پاس خواهد داشت...

  
    
                 
 " فرازی از وصیت نامه ی شهید نواب صفوی
"



     زندگی نامه ی شهید نواب صفوی

    آلبوم تصاویر فداییان اسلام

   
www.navabsafavi.com

 


+ نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

        
       خدای متــعال را بینهایت سپاس گزارم
که توفیق به
   من داد که این لباس شهدا را به تن بکنم و خدا انشاء
   الله که ما را با این لباس شهید کند و ما نا امید نشوم.

                                             "شهید احمد کاظمی"
 
نماهنگ ویژه ی شهادت شهید احمد کاظمی

زندگی نامه

آلبوم تصاویر شهید احمد کاظمی


 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

به یاد همه شهیدان

میان غربتی که مثل غربت تو نیست

نشسته ایم و صحبت از شجاعت تو نیست

کبوتران عاشقت کجاست آسمان

چرا چرا پرنده در بضاعت تو نیست

کدام مرد عشق را به دوش می کشد

که بعد از این کسی به وسعت تو نیست

چه زود ذهن شهر تار عنکبوت بست

یکی به یاد آن همه جراحت تو نیست

بلند و ریشه دار مثل موج می وزی

و مرگ در کناره ها نهایت تو نیست

ولی برای این دلی که بی ستاره است

هنوز هفت آسمان به وسعت تو نیست

ولی...

گفتید از شهید و شهادت شما ولی

حتی به گرد پای شهیدان نمی رسید

 

گل اشکم شبی وا می شد ایکاش         شهادت قسمت ما می شد ایکاش


+ نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

دويدم و دويدم
سر کوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي که ديدم

بابا ميون کوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار مي‌زد
شوهرمو بگيرين

مامان با شيون و داد
مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابا رو
به فاطمه به جدش

تو رو خدا مرتضي
زشته ميون کوچه
بچه داره مي‌بينه
تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن
بچه‌هاي محله
بابا يهو دويدو
زد تو ديوار با کله

هي تند و تند سرشو
بابا مي‌زد به ديوار
قسم مي‌داد حاجي‌و
حاجي گوشي‌و بردار

نعره‌هاي بابا جون
يه هو پيچيد تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم

مامان دويدو از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت
کشتند بچه‌هارو

بعد مامان‌و هولش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت که: مواظب باشيد
خمپاره زد بخوابيد

الو الو کربلا
کمک مي‌خوام
حاجي جون
بچه‌ها قيچي شدن

تو سينه و سرش زد
هي سرشو تکون داد
رو به تماشاچيا
چشماشو بست و جون داد

بعضي تماشا کردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي که از بابا
فقط امروزو ديدن

جلو بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربتِ اون
هي به خودم پيچيدم

درد غربت بابا
نشونه‌هاي درده
درد غربت بابا
غنيمت از نبرده

شرافت و خون و دل
نشونه‌هاي مرده
اي اونايي که هنوز
داريد بهش مي‌خنديد

براي خنده‌هاتون
دردشو مي‌پسنديد
امروزشو نبينيد
بابام يه قهرمونه

يه روز به هم مي‌رسيم
بازي داره زمونه
موج بابا کليده
قفل دره بهشته

يه روز پشيمون مي‌شيد
که ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم
يقتونو مي‌گيره


+ نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
****