تبليغاتX
عرش عشق
شهدا و نشر ارزشهای دفاع مقدس

سلام.

از سفر به مناطق جنگی

و یادمان های هشت سال دفاع مقدس

چه بگویم جز اینکه...

در دوکوهه نیت کردیم ،

 در طلاییه توبه کردیم،

در خرمشهر اشک ریختیم،

در اروند رود غسل کردیم،

در شلمچه احرام بستیم

در پاسگاه زید قربانی کردیم...

نهایت اینکه حَجَت تمام

و حُجَت تمام کردیم

اما...هنوز لب تشنه ایم

هاجر وار صفا و مروه را نه هفت بار ،

هزار بار هروله رفتیم.

نه به دنبال آب ،

 تشنه ی قطره ای آب زلال معرفت و نور بودیم.

آی خدایا...

چند بار باید دل را صفا دهیم؟

و چند بار باید مروه خشک و تهی دنیا را  جستجو کنیم؟

خدایا چشمه زمزم ما کی می جوشد؟

یا صاحب الزمان، ای زلال معرفت خداوندی

تشنه ایم.سیرابمان کن.

یا صاحب الزمان

 العجل العجل العجل

اللهم عجل لولیک الفرج

 

یک عده برآنند که این قسـمت بود

گویند گروهی که تو را هـــمت بود

ای آمده از دیار وحـــی آگه باش

نی قسمت و نی همت و این دعوت بود


+ نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 9:2 قبل از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

سال اصلاح الگوی مصرف

مطالب سال ۱۳۸۸ را با مطلبی  به یاد شهید کاظمی آغاز می کنم:

الله اكبر

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله

 

خداوندا فقط مي‌خواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده.

خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت،

 ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.نمي‌دانم چه بايد كرد، فقط مي‌دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‌باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‌يابم هر موقع آماده مي‌شوم چند كلمه‌اي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نمي‌دانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد مي‌كرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين.راستي چه بگويم، سينه‌ام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود مي‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا مي‌بيني، دوست دارم بنده باشم، بندگي‌ام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا مي‌كنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني مي‌باشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر مي‌كنم، مي‌بينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر...حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه مي‌كنم. از درد سختي كه تمام وجودم را مي‌گيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بي‌منتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم مي‌دهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.

بــه پايان آمد اين دفتر                  حكايت همچنان باقی است

 


+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
****