تبليغاتX
عرش عشق
شهدا و نشر ارزشهای دفاع مقدس

 

ذکر لبم همیشه و هر جا سید علی

جانم فدای نام قشنگت خامنه ای

اگر اذن دهند سعي من بر این است که از لاله هاي خونين بگويم،‏

تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند

و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....

*******************************

 

هنوز خاک شلمچه جنون به دل دارد

ز هجر آن همه خورشید خون به دل دارد

سخن بگو ای طلائیه باز دلتنگم

برای سجده سرخ نماز دلتنگم

تبسمی به من ای فکه هر دو تنهاییم

چگونه بعد شهیدان خود سر پائیم

پر از دعای کمیلی پر از جنون کارون

کجاست منزل لیلی جزیره مجنون

تو ای شهید که نامت خلاصه پاکیست

چقدر پیراهن خاکی تو افلاکیست

چقدر قمقه خالیت ادب دارد

هنوز نام ابالفضل زیر لب دارد

 

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

 

ذکر لبم همیشه و هر جا سید علی

جانم فدای نام قشنگت خامنه ای

اگر اذن دهند سعي من بر این است که از لاله هاي خونين بگويم،‏

تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند

و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....

*******************************

 

هنوز خاک شلمچه جنون به دل دارد

ز هجر آن همه خورشید خون به دل دارد

سخن بگو ای طلائیه باز دلتنگم

برای سجده سرخ نماز دلتنگم

تبسمی به من ای فکه هر دو تنهاییم

چگونه بعد شهیدان خود سر پائیم

پر از دعای کمیلی پر از جنون کارون

کجاست منزل لیلی جزیره مجنون

تو ای شهید که نامت خلاصه پاکیست

چقدر پیراهن خاکی تو افلاکیست

چقدر قمقه خالیت ادب دارد

هنوز نام ابالفضل زیر لب دارد

 

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

 

ذکر لبم همیشه و هر جا سید علی

جانم فدای نام قشنگت خامنه ای

اگر اذن دهند سعي من بر این است که از لاله هاي خونين بگويم،‏

تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند

و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....

*******************************

 

هنوز خاک شلمچه جنون به دل دارد

ز هجر آن همه خورشید خون به دل دارد

سخن بگو ای طلائیه باز دلتنگم

برای سجده سرخ نماز دلتنگم

تبسمی به من ای فکه هر دو تنهاییم

چگونه بعد شهیدان خود سر پائیم

پر از دعای کمیلی پر از جنون کارون

کجاست منزل لیلی جزیره مجنون

تو ای شهید که نامت خلاصه پاکیست

چقدر پیراهن خاکی تو افلاکیست

چقدر قمقه خالیت ادب دارد

هنوز نام ابالفضل زیر لب دارد

 

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |

 

ذکر لبم همیشه و هر جا سید علی

جانم فدای نام قشنگت خامنه ای

اگر اذن دهند سعي من بر این است که از لاله هاي خونين بگويم،‏

تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند

 و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....

*********************************************

لحظه ای ما را بخوان، ای عشق!

زمین! اندكی پناه ما باش!

و ای خاك ما را جایی ببر كه آسمان از آنجا شروع می شود ،

تا دوباره دل به درياي عشق زده و قدم در بيابانهاي خشك و سوزان جنوب نهيم

دلرا به گوشه چفيه گره بزنيم و در کنج حرمخانه اين خاک‌ها با دل آواره خلوت كنيم

اينجا کنعان دلدادگي است.

اينجا سرزمين مرداني است که تا آخر کوچه‌هاي عرفان را با محبت زهرا رفته‌اند.

مرداني كه عاشق شدند و بهاي عشق از جان پرداختند

كه عشق آتشي است كه جان‌هاي بي‌شمار را سوخته است.

و تو شنيده‌اي حكايت شمع و پروانه را، پروانگاني بال و پر سوخته

كه در ره عشق بايد از هر چه تعلق، دست شست حتي اين تن خاكي،

حجاب تن را ديواري ديدند ميان خود و معشوق.

حجاب چهرة جان مي‌شود غبار تنم

خوشا دمي كه از اين چهره پرده برفكنم

اين سرزمين بوي پيراهن يوسف‌هاي شهيد را براي روز مبادا

در چشمان غم گرفته‌اش به امانت نگه داشته است.

خاك را كه نگاه مي كني همه تسبيح است. دانه دانه مثل اشك،

راه رفتن روي اين خاك ها حس عجيبي دارد، مزه مرگ مي دهد حين زندگي!

از گوشه گوشه اين سرزمين، صداي *السلام عليک يا اباعبدالله* مي‌آيد.

طلائيه، ... عطش نوشان بزم ظهر عاشورا و بچه هاي انتقام سيلي زهرا

ظهر و شيميايي و بوي دود و بادام تلخ و چه باور كني يا نكني؛

ماسك ها به تعداد بچه ها نبود و سرفه ها كه تمامي ندارند...

فكه.......همانجايي كه اذن دخولش تشنگي است.

تا چشم ها گواهي مي دهد رمل است و غربت و مظلوميت.

جايي كه خيلي راحت مي شود دست خدا را ديد، آن را گرفت و بالا رفت.

جايي كه روي تمام سنگ هايش نوشته اند:

يادمان نرود قمقمه ها هميشه بوي مشك عباس مي دهند.

چقدر در فكه نسيم حسين مي وزد!

چقدر آويني مي بارد! سيدي كه همين جا پرنده شد.

« چگونه در بند خاك بماند آنكه پرواز آموخته است و راه كربلا مي شناسد »

شلمچه رنگ غريبي دارد

نمي دانم چه رازي است اصلاً تا نام شلمچه را مي نويسي دستي مي آيد

و كلمه ها را مي برد سمت بي قراريها،

چقدر مظلوميت اينجا پيدا مي شود؛

در شلمچه مظلوميت آفتابي ترين مفهومي است كه هيچ وقت پشت ابر نمي ماند.

و غروبش هنوز در غوغاى غريبى ، غم و بغض پرواز مى دهد

هر چقدر كه بيشتر فكر كني بيشتر به اين معنا مي رسي كه

در شلمچه هميشه حق با سكوت است،

اينجا سكوت كه كني تازه گوش هايت مي شنوند.

خاکهای تفتیده شلمچه، تنها اکسیری است که جانهای مرده را از نو احیا میکند

به اين خاك که مي‌رسي، چونان موسي بايد دل به آتش زد

و پاها را به مهماني خارهاي بيابان برد که اين خاک، سجده‌گاه آسماني‌هاست.

و اروند ...آب و آتش....

هر کسی می‌خواهد به امام زمانش برسد، باید خودش را به آب و آتش بزند

و آن شب، هم آب بود هم آتش.

يا صاحب الزمان

شايد ما را باوري نيست تا دريابيم شهادت , انگاره وصال توست .

شهدا نيز با تو غايبند , اي كاش ما نيز با تو غايب بوديم

اي كاش ما هم چونان خورشيدهاي درخشان به عيد خون كشيده شويم

تا تو را دريابيم

« اين بقيه الله »

« يا ليتنا كنت معكم» !!!

 


+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
****