یادش بخیر آن جبهه های نور، یاران
این عقده ها تا کی کنم مستور، یاران
یادش بخیر صبح شلمچه عصر مجنون
شبهای فکه روزهای هور، یاران
………………………
كاروان راهي شد و جا مانده ام
دوستان رفتند و تنها مانده ام
من كتاب كربلارا خوانده ام
همچنان پاكم بسيجي مانده ام
بسم رب الشهدا و الصدیقین
در مورد مطلب زیر اگر از کلمات من و تو استفاده کردم خواهشمند است به خواننده محترم بر نخوره : یا علی :
او جنگيد
من تماشا کردم
و تو فرار کردي
***
او به اروند زد
من توي عمق كم استخر شنا کردم
و تو با اسکي روي آب ، مزاحم خواب ماهي ها شدي
***
او ژ3 دست گرفت
من با تفنگ ساچمه اي پسرخاله ام حال کردم
و تو با تفنگ شکاري ات به شکار بلدرچين رفتي
***
او مين گوجه اي خنثي کرد
من با گوجه سبز ، پينگ پونگ بازي کردم
و تو بازي گلف را بردي
***
او با صداي آهنگران بزرگ شد
من در حمام با صداي خودم صفا کردم
و تو جديد ترين RAP ها را زمزمه کردي
***
او عکس چمران رو قاب گرفت
من عکس گربه هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم
و تو عکس گربه هاي ملوس خود را ورق زدي
***
او در فکه تشنگي کشيد
من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم
و تو ليمو ترش را در ماء الشعير خالي كردي
***
او زخمي شد
من نزديک بود دلم بسوزد
و تو جاي نيش پشه را خاراندي
***
او شيميايي شد
من سرما خوردم
و تو گلويت را صاف کردي
***
او لباس بيمارستان پوشيد
من جلو آينه پيراهن تازه ام را نگاه کردم
و تو به دنبال مايو امريکايي ، ميدان محسني را زير پا گذاشتي
***
او به اتاق عمل رفت
من به اتاق پذيرايي رفتم
تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني
***
او شهيد شد
من خواب ظهرم رو از دست دادم
و تو دمر روي تخت افتاد و آروغ زدي
***
او به اقيانوسي از نور افتاد
من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم
و تو مه شکن بنزت را در تونل کندوان روشن کردي
***
او هنوز يک آرزوي بزرگ است
من ...
و تو ...
خدايا توفيق ترک گناه به ما عطا کن






