تبليغاتX
عرش عشق
شهدا و نشر ارزشهای دفاع مقدس

 

به پاره های دل ملت که هنوز بعد از سالیان دراز از خاک می آیند و به افلاک می رونداز همه چیز می گذشت . سالیان سال بود که از همه چیز می گذشت ٬ از شب های حمله و از روز های مقاومت ٬ از کمیل های پنهانی نیمه شب پشت

خاکریزت و از آن آخرین « و ان یکاد » مادر که بدرقه ی راهت شده بود .
از همه چیز می گذشت و گلزار شهدای شهر هرچه آغوش داشت گسترده بود به

روی تکه های آمده از بهشت و آسمان ٬ هر چه ابر داشت گریسته بود در فراق

همه ی آن نور ها وسپیدی ها !


حالا هزاران هزار چهره ملکوتی در آغوش قاب دیوار خانه ها جای گرفته بود و

کوچه ها همه متبرک بودند به نام های آسمانی :

کوچه شهید غفاری ٬ کوچه شهید مسعودیان ٬ کوچه شهید محمدی ٬ کوچه

شهید .... تنها کوچه روزگار کودکی تو نام نداشت و تنها قاب دیوار خانه ی تو

 بود که فریاد می زد حجم خالی حضورت را و مادر که هر روز چشم به راه

پیکرت ٬ آذین می بست خیابان های منتهی به گلزار شهدای شهر را !

از همه چیز می گذشت و کم کم هیاهوی دنیای مدرن داشت آرامش یاد تو را از

یادمان می برد که ناگاه آمدی ٬ سبکبال تر از همیشه ! با همه ی آن یک مشت

استخوانی که به یادگار مانده بود از آن قامت رشید !


می خرامیدی و شانه های شهر همه با تو می آمدند . آری ! عشق را برایمان

تشریح کردی در تشییع شدنت !

یک تکه استخوان انگشت تو کافی بود تا بار دیگر نشان دهد مسیر بزرگراه

شهادت را ٬ که هنوز نور میان ظلمت پیدا بود !

آمدی و گذشت و عشق بار دیگر شعله کشید و حال ٬ همه ی ترس من از

خاموش شدن همیشه ی آن است .

راستی ! مبادا که دیگر نوری نیاید میان این همه ظلمت !

مبادا که از یاد ببریم هرآنچه را که از یاد برده ایم !

 


+ نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 8:51 قبل از ظهر توسط سید رحیم عظیمی |
****